زندگی انسان به نگاه خداست

با الهام از " لا اله الا الله"

 

زندگی انسان به چیست؟ به تلاش او؟ اگر این‌طور است چرا امروز و در تاریخ بشر بسیاری از تلاش‌گران پرکار به جایی نرسیده‌اند اما بعضی با تلاشی اندک به نتایج بزرگ رسیده‌اند؟ اگر به تلاش است چرا فقرا که بسیار بیشتر از اغنیا تلاش می‌کنند بسیار کمتر برخوردارند؟

می‌فرماید: " لیس للانسان الا ما سعی".  اما این سعی آن تلاشی نیست که در مفهوم مصطلح مرسوم است...

وقتی با لا اله الا الله نگاه می‌کنی می‌بینی که زندگی انسان فقط به خواست خداست. سرنوشت انسان بنابر نظر خداست. تقدیر به نگاه خداست و نگاه اوست که رقم زننده‌ی تقدیر است. تلاش بی‌اثر است که کم باشد و چه بسیار، مگر اینکه نظر خدا با آن باشد تا توفیق حاصل شود. تلاش خوب است اما در مقابل خواست خداوند هیچ است. پس حتی کار و تلاش را که بسیار بر آن تاکید شده حقیقی نشمارید که یگانه حقیقت خداست. لا اله. یعنی تلاش هم خدا نیست. تلاش هم کارساز نیست. سعی هم به تنهایی نمی‌تواند زندگی انسان را بسازد. لا اله، می‌گوید تلاش را به کارگیر اما به خدایی نگیر. لا اله، می‌گوید زندگی انسان را پول نمی‌سازد و انسان هم با پول ساخته نمی‌شود بلکه سازنده‌ی زندگی انسان خداست.

لا اله، ما را به انکار ارزش فوق‌العاده‌ای که برای نظرات دیگران قائل هستیم دعوت می‌کند. دیگران هم مانند خود تو هستند و به همین راحتی ممکن است اشتباه کنند. چرا از قضاوت دیگران می‌ترسی؟

از قضاوت دیگران نترس. از اینکه از قضاوت دیگران بترسی، بترس. اگر هستی چه نیازی به رد و قبول دیگران داری و اگر نیستی این چه حماقتی است که دروغ‌های خودت را باور کنی. اگر محکوم شدنی هستی بدان که فی‌الحال محکومی و اگر حقیقت با تو است چه باکی از قضاوت بدبینانه‌ی دیگران داری؟ چه کسی می‌تواند حقیقت را به خیال خود محکوم کند و خود به واقع محکوم نشود؟ اگر همه تو را قبول کنند تو مثل همه می‌شوی. بیشتر انسان‌ها در تصرف تاریکی‌اند، پس آنگاه وای بر تو. اگر کسی که خداوند محکومش کرده تو را به واقع تایید کند تو خود از محکوم شدگان خدا هستی.

زندگی تو را افکار مردم نمی‌سازند. لا اله. این خدای دروغین را، ترس از قضاوت مردم را انکار کن. تو چیزی نیستی که دیگران می‌گویند. تو همان هستی که خداوند می‌گوید. تو محصول نظر مردم نیستی، محصول نظر پروردگارت هستی. پس آن دروغ را رد کن و این حقیقت را بپذیر. لا اله. پدران و پیشینیان تو زندگی تو را نمی‌سازند. آنها را مبنا قرار نده که اگر مبنا قرار گرفتند مردگان را در مرکز زندگی‌ات قرار داده‌ای و خانه‌ات را در قبرستان بنا کرده‌ای. خانه‌‌ات را بر گور استوار نکن. در نور بنا کن و بگذار با نور لا اله اله الله روشن شود. مردگان را کنار بگذار و خدای زندگان را دریاب. این است که همه چیز تو را تعیین می‌کند و همه‌ی زندگی تو را می‌سازد. حتی گذشته تو حرف آخر را نمی‌زند زیرا اول و آخر خداست و حرف اول و آخر را خدا می‌زند.

انسان برآیند گذشته‌اش نیست. مگر ندیده‌اید که بسیاری عمری را در بدی زندگی کرده‌اند و ناگهان دچار تغییرات بزرگی شده‌ و به خوبی‌های تابناک روی آورده‌اند و از بزرگان شده‌اند یا کسانی که سال‌ها و ظاهراً به کارهای خوب مشغول بوده‌اند اما ناگهان در بدی غرق شده‌اند. گذشته تعیین کننده است اما پیش از آن و بالاتر از آن نظر خداست. اگر خداوند بخواهد بدی انسان را پاک گرداند، اگر بخواهد توبه‌ی  گناهکاری را بپذیرد و او را از پاکان قرار دهد، اگر خداوند بخواهد کسی را که در گذشته در تاریکی می‌زیسته به نور بیاورد، چه کسی می‌تواند مانع او شود؟

پس اینها را، تلاش را، گذشته را، خانواده‌ات را، گذشتگان و پدران و مادران و اجدادت را مبنا نگیر. مبنای حقیقی خداست. بقیه در جای خود موثرند اما در مقابل نظر خدا هیچ و پوچ‌اند.

 

برگرفته از کتاب تعالیم حق ( الاهیسم- جلد دوم) اثر ایلیا "میم"

 

Share