
جمعه 24 اسفند 1386
گذر از رمزگشايي به رمزگذاري
بسم الله الرحمن الرحيم
سالي كه گذشت، مطمئنا براي كشور ما نقطهي عطفي در زمينهي بيوتكنولوژي بود. تولد رويانا، گوسفند شبيهسازيشدهي پژوهشكدهي رويان اصفهان، غرور را در ايرانيان جاني تازه بخشيد و نام وطنمان را در فهرست معدود كشورهايي قرار داد كه داراي اين فناوري نوپا هستند (هرچند شايد "غرور" كلمهي مناسبي نباشد چرا كه شيطان دقيقا به همين دليل از بارگاه الهي رانده شد!).
ملت ما به دليل داشتن ريشههاي اعتقادي قوي، همواره در برخورد با يافتههاي جديد علمي، آنها را با محك دين ميسنجد و مبناي پذيرش را احكام خداوند قرار ميدهد. بيوتكنولوژي نيز از اين قاعده مستثني نبود و هنوز هم ادامهي تحقيقات در اين زمينه با مسائل زيادي روبروست. اين اولين بار نيست كه به يك پديدهي نوظهور علمي با ديدهي ترديد نگريسته ميشود. موضوعاتي نظير جراحيهاي زيبايي، پيوند اعضاء بدن، سقط جنينهاي درماني، تلقيح مصنوعي، توليدمثل با سه والد (به كمك شخص ثالث ميزبان جنين)، ... و كلاً مماس شدن با مسئلهي خلقت و آفرينش به طور خاص، از موارد بحثبرانگيزي است كه متخصصان و پژوهشگران رشتههاي مختلف علم پزشكي را ملزم به توجه به حوزهي دين و هماهنگي با موازين اخلاقي و شرعي كرده است. احتمال دارد از نظر برخي كه طبق عادت، همه چيز را با چشم بسته به صرف داشتن منشأ غربي ميپذيرند، اين ارجاع امور به نظر خداوند، برچسب "ارتجاع و واپسگرايي در عصر تكنولوژي"، "تعصب كور"، "جهل" يا نظاير آن را بخورد اما در واقع، هر لحظه كه در آستانهي عالم اسرار و ناشناختهها قرار ميگيريم به دليل تاريك و ناآشنا بودن فضا بايد با درنگ گام برداريم و خطرات احتمالي را بشناسيم تا بتوانيم از آنها پرهيز كنيم در غير اين صورت، چه بسا خود را در معرض آسيبهاي جدي و جبرانناپذير قرار دهيم. حركت آسوده و مطمئن تنها در نور و روشنايي امكانپذير است. كلام خداوند، نور آسمانها و زمين، روشناييبخش راه ما در يافتن مسير آن علمي است كه انسان را به سرچشمه، ميرساند و عطش او را حقيقتا سيراب مينمايد.
در اين مجال، ميخواهيم گذري و نظري داشته باشيم بر شبيهسازي در بيوتكنولوژي كه در آستانهي هزارهي سوم، پايان بخشيدن به دردها، رنجها و دغدغههاي بشري را نويد ميدهد. در اين رهگذر، اشارهاي كوتاه به برخي از مهمترين مخاطرات پيش رو خواهيم داشت به اين اميد كه با در نظر داشتن ابعاد بيشتري از موضوع، دست به انتخاب بزنيم.
شبيهسازي چيست؟
شبيهسازي يا كلونينگ يعنى توليد موجودات زندهاى كه بر خلاف روال معمول از تركيب يك سلول نر و يك سلول ماده به وجود نيامدهاند امّا از نظر ژنتيكى كاملاً شبيه همان موجودى هستند كه سلول يا سلولهاى اوليه از آن جدا شدهاند. به عبارت ديگر، در كلونينگ، موجود زنده بدون آميزش جنسى تكثير مىشود و موجود به دست آمده، تصوير كامل آن موجود پيشين است همچنان كه از يك صفحهي كتاب ميتوان هزاران برگ، تكثير كرد كه همه كاملاً مشابه نسخهي اصلى هستند.
اگر توليد مثل غيرجنسي را مبناي كلونينگ بدانيم، اين عمل، اكتشافى جديد محسوب نميشود و ميليونها سال است مشابه آن در دنياي پيرامون ما رخ مىدهد (البته در سطوحي خاص). "از موجودات تكسلولى گرفته تا تعدادي از گياهان و جانداران از اين طريق توليد مثل مىكنند مثلا از ميان جانوران، زنبورهاى عسل با عملي تقريبا شبيه كلونينگ تكثير مىشوند. ملكهي زنبورها در مدت عمر خود فقط يك بار آميزش و جفتگيرى مىكند. تخم حاصل، در بدن او تكثير مىشود و هزاران تخم توليد شده هر كدام به يك زنبور تبديل مىگردد. اگرچه به نظر ميرسد دوقلوهاي همسان، مصداق شبيهسازي در انسان باشند اما چنين نيست زيرا اولاً در دوقلوها شباهت صددرصد وجود ندارد. ثانيا توليد مثل، ناشى از انجام عمل لقاح است كه در شبيهسازى چنين اتفاقي نميافتد."(1) در واقع در اين حالت، تخمها در هنگام تقسيم، از يكديگر جدا ميشوند، هر كدام از آنها جداگانه رشد مىكنند و به دو انسان مشابه، در عين حال منحصر به فرد تبديل مىگردند (در چندقلوها اثر انگشت، متفاوت است اما انسانهايي كه از طريق شبيهسازي، تكثير ميشوند داراي اثر انگشت يكسان خواهند بود بنابراين اگر يكي از آنها مرتكب جرمي شود، تعيين هويت مجرم اصلي از ميان نمونههاي شبيهسازي شده امكانپذير نخواهد بود!).
شايد محققان با تعمق در طبيعت كه مادر الگوهاست، علم شبيهسازي را پايهريزي كردند تا سوداي ديرينهي بشر، يعني جاودانگي، را جامهي واقعيت بپوشانند. در حال حاضر، پژوهشها در زمينهي شبيهسازي انساني با مخالفتهاي گستردهاي در سطح جهان مواجه شده و در محافل علمي، سياسي، مذهبي و رسانهها جنجالهاي بسياري ايجاد نموده است. اخباري كه در مورد اجرا و ميزان موفقيت اين روش به گوش ميرسد هنوز ضدونقيض است. در ايران، به نظر ميرسد با فتواي اكثريت مراجع تقليد، به كارگيري اين علم در توليد انسان، منتفي است و تنها بر روي شبيهسازي حيواني مطالعه و تحقيق ميشود.
چشمانداز شبيهسازي
از جمله اهداف برجسته در شبيهسازي، معالجهي بيماريهاي صعبالعلاج مانند سرطان، ديابت، كمخوني، پاركينسون ...، تأمين بافتهاي پيوندي بدون نياز بعدي به استفاده از داروهاي تضعيفكنندهي سيستم ايمني بدن، توليد پادتنهاي انساني قابل استفاده عليه بيماريهاي مسري، توليد و تكثير دامهايي با ويژگيهاي بهينه (حيوانات ترانس ژن) است. در توضيح مورد اخير بايد اضافه كرد كه بشر از زمانهاي بسيار دور، پيش از كشف قانون معروف مندل، به صورت تجربي روش اصلاح نژاد را در زمينههاي مختلف به كار ميبست (حتي پيشوايان ديني ما نه تنها صفات ظاهري كه وراثت خصوصيات روحي و رواني مانند شجاعت را نيز تابع اين قانون ميدانستند). در عصر كنوني، قصد بر اين است كه بهينهسازي نژاد دامها به روشهای "بیولوژیکی- ملکولی" انتقال ژنها انجام شود. تفاوت ميان اين دو شيوه، در سرعت، دقت، قابلیت اطمینان و دامنهي کار است. در روش سنتي، بايد آميزشهاي زيادي صورت بگيرد تا صفت مطلوب، در حيوان بروز كند و مثلا گوسفندي با گوشت، پشم يا شير بيشتر توليد شود اما با روش شبيهسازي ميتوان ژن موردنظر را از گوسفند مطلوب برداشت و با جايگزين كردن آن در تخمك آماده، بلافاصله در نسل بعد، شاهد تغيير دلخواه شد.
مراحل شبيهسازي حيواني
در مورد مراحل اين فرايند، به اظهارات رئيس پژوهشكدهي رويان اصفهان دکتر "محمدحسین نصراصفهانی" استناد ميكنيم كه به زبان ساده در اين مورد توضيح ميدهند: براي شبيهسازي، ابتدا بايد گوش گوسفند نژاد مورد نظر را شكاف داده و از بافت غضروفی و یاختههای فیبروبلاستِ بافتِ همبندِ آن برداشته شود. سپس هستهي اين سلولها که حاوی همهي دادههای وراثتی جانورِ دهنده است خارج ميشود و در دل تخمکهاي بدون هسته جایگزین ميگردد. پس از جایگزینی هستهها، تخمک حاصل به جای دو جاندار فقط حاوی دادههای وراثتی یک موجود خواهد بود که همان جانورِ اهداکننده ميباشد. به دنبال اين اقدام، تخمکهای دارای هستهي جدید در محیطی مناسب قرار ميگيرند تا رشد کنند و به جنین تبدیل شوند. بخشی از این کار در محیط آزمایشگاه انجام میشود و ادامهي آن در داخل زهدان یک گوسفند مادهي میزبان صورت میپذیرد. نتيجه، تولد برهاي است كه خلقت آن تغيير يافته و خصوصيات گوسفند انتخاب شده را از خود بروز ميدهد.
الگوبرداري ناقص: مخاطرات
با شرح و توصيفي كه گذشت، ميبينيم كه انسان عصر حاضر به خواندن الفباي آفرينش (رمزگشايي كدهاي ژنتيكي) اكتفا نكرده و با سواد محدود خود، قصد دارد نوشتن را تجربه كند. مسلما ما به عنوان ناظران پژوهشهاي جديد، حق داريم نگراني خود را از تبعات اقدام نوسواداني ابراز كنيم كه ميخواهند با دانش اندك خود به رقابت با قلم صنع آفريدگاري كه احسنالخالقين است، بپردازند. حوزهي خطيري كه اين بار دانشمندان به آن وارد شدهاند به حدي بر زندگي و سرنوشت انسانها و دنيا تأثيرگذار است كه به هيچوجه نميتوان با سعي و خطا در آن پيش رفت. ابعاد فاجعهي انساني و زيستمحيطي كه به دنبال كوچكترين اشتباه، رخ خواهد داد به مراتب بزرگتر از دامنهي آسيبهايي است كه در پي انفجار بمب اتمي، هنوز بعد از دو نسل، بشريت را آزار ميدهد. برخي از مطرحترين پيامدهاي شبيهسازي را مرور ميكنيم:
از بين رفتن تنوع ژنتيكي و برهم خوردن تعادل محيط زيست. با توليد مثل غيرجنسي، بعضي از گونهها منقرض ميشوند و صفات مشخص و يكنواختي در يك جمعيت تثبيت ميگردند. تجربه نشان داده كه انتخاب انسان، هميشه هم بهترين و درستترين انتخاب نيست. براي نمونه، دانشمندان پس از انتقال نوعي زنبور مقاوم افريقايي به بخشي از امريكاي شمالي و پرورش و تكثير آنها، با بحرانهاي پيشبيني نشدهاي مواجه شدند: روحيهي تهاجمي اين زنبورها كه در هماهنگي كامل با زيستبوم خودشان بود، مشكلاتي براي ساير اشكال حيات در زيستگاه جديد ميآفريد.
بروز ناهنجاريها و عوارض جانبي نامطلوب. از آن جا كه در روش توليد مثل غيرجنسي، امكان بازسازي كروموزمها وجود ندارد، موجود حاصل دچار اختلالاتي نظير پيري و مرگ زودرس خواهد شد. در ضمن، احتمال عقيم بودن آن بسيار بالاست و بيشتر از حد معمول در معرض خطر ابتلا به انواع عفونتها، سرطان و ساير بيماريها قرار دارد.
از هم پاشيده شدن هستهي خانواده. حذف سامانهي طبيعي (دو جنسي) توليد مثل معادل است با از ميان رفتن مفهوم پدر و مادر. اين خود، موجب بروز مشكلات عديدهي رواني، هويتي، اجتماعي براي انسان شبيهسازي شده ميگردد و زمينه را براي افزايش بيماريهاي روحي و رواني، انحرافات و جرائم در جامعه فراهم ميسازد.
ممزوج شدن ژنهاي انساني و حيواني، هرچند به ميزان كم. در روش جديد شبيهسازي(IPS)، براي احتراز از تضييع جنين انساني و شكستن حدود اخلاقي، از سلولهاي بالغ پوست فرد دهنده استفاده ميشود و پس از تبديل شدن به سلولهاي بنيادي، هستهي آنها در تخمك بدون هستهي گاو يا چهارپاي ديگر (حتي خوك!) قرار ميگيرد. اگرچه بخش عمدهي ژنهاي حيوان به دليل بيهسته بودن تخمك آن، خارج شده اما هنوز مقداري از اطلاعات ژنتيكياش در ميتوكندري باقي است و به سلولهاي جنين منتقل ميشود.
تهيهي رونوشت نابرابر با اصل!؟ بيوتكنولوژي، زنده كردن اموات و گونههاي منقرض شده را نيز در برنامهي خود دارد. با استفاده از اطلاعات وراثتي موجود در استخوانهاي درگذشتگان ميتوان آنها را شبيهسازي كرد اما مدركي در دست نيست كه جسم مثلا اينشتين جديد، مركب همان روح قبلي او باشد. مشخص نيست كه شباهت اين دو نفر منحصر به جسم و ظاهر خواهد بود يا خصوصيات، روحيات، رفتار، ... آنها نيز يكسان خواهد شد؟ اين امكان وجود دارد كه دو خودروي ظاهراً مشابه، يک کار را انجام ندهند و به يک مقصد نروند! مسير آنها كاملا به شخصي بستگي دارد که کنترلشان را بر عهده میگیرد. جسم بدون روح، تحركي نخواهد داشت. در همانندسازي حداکثر کاري که انجام ميشود، بازسازي جسم انسان است اما آيا روحي که در "رونوشت" قرار ميگيرد برابر همان روح "اصل" است؟ عليرغم زواياي تاريك اين موضوع، از هم اكنون افراد شهير و البته ثروتمند زيادي براي نوشيدن آب حيات يا به عبارت بهتر، پوستاندازي اعلام آمادگي كردهاند و اين مسلما براي سودجوياني كه به "كپي رايت" پايبند نيستند و آزمايشگاههاي خصوصي و مجهز نيز دارند، بسيار وسوسهانگيز است.
رونق بيوتروريسم. با استفاده از شبيهسازي، تهديد ايجاد و افزايش سلاحهاي بيولوژيك جديتر ميشود. مقابله با موجودي كه از آزمايشگاهها پا به عرصهي حيات ميگذارد، خواه ويروس باشد يا هيولايي انساننما با مأموريت مشخص، مستلزم صرف زمان، انرژي و هزينهي بالاست. كشورهاي مجهز به تكنولوژي توليد چنين حربههايي، قادر به برهم زدن معادلات جهاني به نفع خود خواهند بود.
شيوع قاچاق و تجارت اعضاء بدن. از ديگر موارد سوءاستفاده، ترويج بردهداري نوين به منظور تأمين بافتهاي پيوندي مورد نياز است.
...
متأسفانه عدم توفيق نهادهاي بينالمللي، قوانين و كنوانسيونها در كنترل و متوقفسازي مسابقهي توليد تسليحات هستهاي، تجربهي تلخي است كه تكرار آن در زمينهي بيوتكنولوژي بسيار محتمل به نظر ميرسد. واقعيت اين است كه قدرتطلبان و سودجويان در عبور از مرزها و تخطي از قانون آفرينش وسواسي به خود راه نميدهند و اين بار، آيا بيوتكنولوژي در آستانهي تجاوز به حريم اين قانون جهانشمول قرار نگرفته است و از سوي ديگر، مصداق آن چراغي نشده كه دزدها به مددش "گزيدهتر" كالا ميبرند؟ با سرعت گرفتن گردش چرخهاي علم و فناوري، شاهد افزايش آسيبهاي وارده به ساختارهاي گوناگون اجتماعي، مذهبي، هنري، تربيتي و فرهنگي، سياسي، ... هستيم در حالي كه اگر محك و معيار توليد علم را ميزان انطباق و هماهنگي با قانون آفرينش قرار دهيم، معضلات و مسائل مختلف، جامعه را تهديد نخواهد كرد.
خداوند زندهي زندگيبخش بارها در كلام آسماني خود اشاره فرموده كه بسياري از موجودات (مشخصا انسان و چهارپايان) را "جفت" آفريده است(2) از زن و مرد، نر و ماده. مسلما اين امر دلايل گوناگوني دارد كه يكي از بديهيترين آنها ايجاد تنوع ژنتيكي در نسل اين موجودات و زمينهسازي بقاي آنهاست. با توليد مثل يكجنسي، انسان آشكارا اين قانون را زير پا ميگذارد و بايد خود را براي رويارويي با پيامدهاي اين قانونشكني و حل مسائل غامض و پيچيدهاي كه با آنها روبرو خواهد شد، آماده سازد. مواردي نظير سوراخ شدن لايهي ازن و گرم شدن كرهي زمين، بحرانهاي پيشبيني نشدهي انقلاب صنعتي بودند كه در سطح ظاهري و بيروني آنها را تجربه كرديم بدون آن كه موفق به جبران كردنشان شويم. دستكاري ژنوم انسانها و حيوانات ميتواند ما را وارد عرصهي بحرانهاي جديدي با منشأ دروني سازد كه حل آنها بسيار دشوارتر و از حد تصور، خارج خواهد بود. در حال حاضر، با گذشت چند دهه از عمر علم مهندسي ژنتيك، بسياري از مصرفكنندگان اروپايي و امريكايي محصولات كشاورزي اصلاح شده (غلات، سبزي و صيفيجات، ميوههاي بهينهسازي شده) مجددا به انواع طبيعي آنها رو آوردهاند و شعار "بازگشت به طبيعت" روز به روز در جوامعي كه نگران سلامتي، بهداشت و كيفيت تغذيه هستند، بيشتر مطرح ميشود. آيا ضرورت دارد همين مسير را مجددا در "توليد انسان و چهارپايان" بپيماييم تا به اين نتيجه برسيم كه توليد مثل آنها بهتر است مطابق با سنت روشن الهي، با دخالت هر دو جنس باشد؟ مولاي متقيان، حضرت علي (ع)، قرآن كريم را "چشمههاي دانش و درياهاي علوم"(3) توصيف فرمودهاند. با توجه به وجود اشارات بعضا مجمل اين كتاب آسماني در برخي از موارد و با مروري بر روال كار شبيهسازي حيواني آيا ميتوان (ظاهر و نه تفسير) آيهي شريف و نوراني زير را اشاره به مراحل آغازين و پاياني اين فرايند به حساب آورد؟
لَعَنَهُ اللَّهُ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِيبًا مَفْرُوضًا * وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَلَآَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آَذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآَمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَمَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِينًا.
لعن و نفرين خداوند بر شيطان باد که گفت: "من از ميان بندگانت حتما سهم معيني را بر ميگيرم و قطعا آنان را گمراه ميگردانم و به ايشان دستور ميدهم گوشهاي چهارپايان را بشکافند و آنان را به دگرگون کردن خلقت خداوند وادار مينمايم. و هر که شيطان را به جاي خدا سرپرست خود گيرد ،قطعاً دستخوش زيان آشکاري شده است(4)
(نساء/ آيات 118- 119 )
انسان ظاهرگراي امروزي، چارهي مشكلات را در بيرون از وجود خود جستوجو ميكند. او در اين توهم است كه با از ميان بردن زشتي، بيماري، كمبودها، ...در دنياي ظاهر به آرامش و خوشبختي خواهد رسيد غافل از اين كه روحش "در فغان و غوغا"ست و تا زماني كه نيازهاي آن را ناديده بگيرد آرامش را تجربه نخواهد كرد. ما از رنج و بيماري فرار ميكنيم و همچنان در تبوتاب هستيم؛ اولياء خدا در بطن سيلاب بلا، در آرامش به سر ميبرند چرا كه آن كيمياگري را در درون خود احيا كردهاند كه سختها را آسان، و نيشها را نوش ميكند.
كاوشگران نور
پي نوشت:
1ـ عبدالرسول هاجري، دفتر تحقيقات و مطالعات زنان
2ـ پديدآورندهي آسمانها و زمين است از خودتان براى شما جفتهايى قرار داد و از دامها [نيز] نر و ماده [قرار داد] بدين وسيله شما را بسيار مىگرداند چيزى مانند او نيست و اوستشنواى بينا (شورى/آيه11)
3ـ نهج البلاغه، خطبهي 198
4ـ "آذان" به معناي گوشهاست اما به دستهي كوزه و لبهي بعضي چيزها نيز "اذن" گفته ميشود. در روش جديد شبيهسازي ((IPS از پوست كه خارجيترين سطح جسم است براي ايجاد سلولهاي بنيادي استفاده ميشود.
بازگشت
Share
|