
سه شنبه 29 مرداد 1387
مثل كريستال
(ادامهي نمايندگيهاي غير مجاز تغيير سرنوشت)
نويسندهياين بخش: حامد فرحبخش
فالگيرها و رمالها درست مثل مواد مخدر هستند. اگر از همين الان تا آخر عمرتان هم با همهي فک و فاميل بگرديد، مطمئناً نميتوانيد هيچ معتادي را پيدا کنيد که از همان اول به خيال معتاد شدن رفته باشد سراغ ترياک، هروئين، شيشه، کريستال و.... بيشتر آنها و حتي همين معتادهاي مفلوک کنار جويي، اولش آدمهايي بودهاند که فکر ميکردهاند عمراً آلودهي مواد نمي شوند و با اين تصور احمقانه و از سر کنجکاوي رفتهاند سراغ منقل، وافور، ترياک و اين آخريها هم پايپ، فندک، کريستال و شيشه اما همهي آنها يک روز چشم بازکردهاند و ديدهاند كه در سحر و افسون مخدر لعنتي با سر توي لجن فرورفتهاند. فريبخوردههاي دنياي رمالي و فالگيري هم درست همين طوري هستند؛ آدمهايي که فکر نميکردهاند عمراً در دام يک فالگير يا بزککرده يا يک رمال کثيف و پيزوري اسير شوند اما بالاخره يک روز وقتي برگشتهاند و به زندگي نکبت گرفتهشان نگاه کردهاند، ديدهاند بدجوري باختهاند و توي مرداب فرورفتهاند. بارها و بارها اين آدمهاي بازنده را در راهپلههاي دادسراها، در ادارهي آگاهي يا دادگاهها ديدهام و هميشه هنگام مرور پروندههايشان يک موضوع تکراري توجهام را جلب کرده است؛ اينکه در ميان اين آدمهاي سادهلوح، از آن پيرزنهاي روبهموت و دختران ترشيدهاي که شخصيتهاي اصلي تمام داستانهاي جادو و جنبلي هستند، کمتر خبري بود. آنها غالباً آدمهاي عادي و گاه با تحصيلات عاليهاي بودند که فريب يک فالگير يا رمال بيسواد را خورده و حتي در صف مشتريان او در آمده بودند. خيلي از اين آدمهاي قابل ترحم در سر خط ماجرا، همه چيز را يک شوخي خندهدار تصورکرده بودند و حتي براي دستانداختن و تفريح سراغ رمال يا فالگير رفته بودند اما ماجرا آن طور که ميخواستند رقم نخورده بود و در همان نخستين مراجعات طوري فريب چربزباني فالگير و رمال را خورده بودند که در بهترين حالت ماجرا، به کلاهبرداريهاي ميليوني ختم شده بود. خيلي از آنها هم در دام کثيف اغفال و آزار و اذيت شيطاني مرد کلاهبردار گرفتار شده بودند و اين در حالي بود که براي تمام آنها در آن ابتداي کار، تصور چنين ماجرايي محال بود.

شايد هيچ کدام از آن 30 نفر تاجر و آدم کلهگندهاي که دراصفهان فريب رمالي را خوردند که به بهانهي جمجمهبيني و بخشش گناهانشان، کلاهبرداريهاي دهها ميليون توماني از آنها را رقم زده بود يا آن 23 زن و دخترجواني که در قم و حاشيههاي تهران فريب مرد رمال را خوردند و به بهانهي گشوده شدن بختشان به دخمهي شيطاني او کشانده شده و در آنجا مورد آزار و اذيت قرار گرفتند يا 6 دختر و زن جواني که به دخمهي شيطاني غلام رمال در خيابان پرستار تهران رفتند و در آنجا در آرزوي قبولي در دانشگاه يا شکسته شدن طلسم بدبختيهايشان اغفال شدند، هرگز نميتوانستند باور کنند که به اين راحتي فريب بخورند و همه چيز و حتي شرافتشان را ببازند. هميشه همين طور است. درست مثل اعتياد لعنتي به مخدرها، هيچ کس نميتواند باور کند که چه بلايي سرش آمده است. حالا چند سالي ميشود که پروندههاي فجيع و وحشتناکي که فالگيران و رمالها رقم زدهاند به بخش ثابتي در صفحات حوادث روزنامهها تبديل شدهاند؛ پروندههايي که گاه آن قدر تهوع آورند که خبرنگاران حوادث مجبور ميشوند آنها را سانسور کنند تا شوک وحشتناک اين خبرها را همان اول صبحي به خوانندگانشان انتقال ندهند. هر وقت اين خبرها را ميخوانيد تعجب نکنيد که چطور آدمها اين طور ساده فريب ميخورند. همهي اين فريب خوردهها هم با خواندن خبرهاي قبلي خنديدهاند اما وقتي قدم به مخفيگاه شيطاني فالگير و رمال گذاشتهاند، خودشان خبرساز شدهاند؛ پس هر وقت براي دست انداختن يا کنجکاو ي به دخمهي يک فالگير يا رمال رفتيد، شك نكنيد كه بازنده شما خواهيد بود.
هفتهنامه همشهري جوان، شمارهي 174، 22 تير.
بازگشت
Share
|