بگو: اى بندگان من كه بر خويشتن زياده‏ روى روا داشته‏ ايد! از رحمت خدا مأيوس نشويد. همانا خداوند، همه گناهان را مى ‏آمرزد، كه او خود آمرزنده‏ ى مهربان است. سوره زمر 53                    و پيش از آن كه شما را عذاب فرا رسد و ديگر يارى نشويد، به سوى پروردگارتان روى آوريد و تسليم او شويد. سوره زمر 54                     و از بهترين چيزى كه از جانب پروردگارتان به سوى شما نازل شده پيروى كنيد، پيش از آن كه عذاب الهى ناگهان به سراغ شما آيد، در حالى كه از آن خبر نداريد. سوره زمر 55                    تا [مبادا] كسى بگويد: افسوس بر آنچه در كار خدا كوتاهى كردم! و حقّا كه من از ريشخند كنندگان بودم. سوره زمر 56                     
 

مداد جادو

اليكا پسري شش ساله بود. روزي هديه‌اي گرفت؛ هديه‌اي منحصر به ‌فرد: يك مداد جادو!  اليكا مي‌توانست با مداد جادو هرچه را كه آرزو داشت، بيافريند. او مي‌توانست يك بالن را تصوركند و مداد جادو برايش بالني بكشد و او سوار بر بالن شده و به دور دست‌ها برود. يا اگر دلش بستني  مي‌خواست مداد جادو لذيذترين بستني دنيا را برايش مي‌كشيد و او مي‌توانست بستني را بردارد و بخورد.

نقاشي‌هاي مداد جادو، همواره شگفت انگيز بود. او مي‌توانست جهان‌هايي را نقاشي كند كه تا كنون هيچكس نظيرش را نديده بود.  مثلاً يك بار او شهري از نور نقاشي كرد؛ شهري كه همه چيز آن از نور ساخته شده بود، خانه‌هايي به رنگ‌هاي گوناگون از نور‌هاي سبز ، صورتي ، زرد ...، باغ‌هايي از نور آبي و آسماني، از نور نقره‌اي ...  اليكا با مدادش به داخل شهر رفتند. در آنجا خودشان هم تبديل به نور شدند؛ سبك و روان. آنها مي‌توانستند بر فراز شهر پرواز كنند بدون‌اينكه به بالن يا چيز ديگري نياز داشته باشند. گردش در شهرِ نور و همراهي با مداد جادو براي اليكا بسيار لذت‌بخش بود و او كاملاً احساس خوشبختي مي‌كرد.

يك روز اليكا هوس اسباب بازي كرد و به مداد جادو گفت كه برايش يك آدم آهني نقاشي كند. مداد جادو، آدم آهني سخنگويي را كه مي‌توانست راه برود براي اليكا نقاشي كرد. اليكا آدم آهني را برداشت و تمام روز سرگرم بازي با آن شد.

فرداي آن روز اليكا تقاضاي نقاشي چند هواپيما را كرد و مانند روز قبل، تمام مدت به بازي با آن‌ها مشغول شد.

روز بعد، از مداد جادو خواست تا تعداد زيادي اتومبيل در رنگ‌هاي مختلف برايش نقاشي كند و اين موضوع، هر روز ادامه داشت چون اليكا روز‌هاي بعد هم اسباب بازي‌هاي ديگري مي‌خواست و مداد جادو هم آن‌ها را برايش نقاشي مي‌كرد. حالا ديگر اتاق اليكا پر از اسباب بازي شده بود و او سخت سرگرم بازي با آن‌ها.

ماه‌ها بدين منوال گذشت و او در اين مدت حتي يك بار به سراغ مداد جادويش نرفت. تا اين كه كم‌كم اسباب بازي‌ها، برايش خسته كننده شدند و اليكا ديگر حوصله بازي با آن‌ها را نداشت.

 

                       

 

در اين ميان ناگهان به ياد مداد عزيزش افتاد و فكر كرد مدت‌هاست كه مدادش را نديده و شروع به جستجوي آن كرد، اما پيدايش نكرد.

او بيشتر و بيشتر گشت و تمام اسباب بازي‌ها را زيرورو كرد تا مداد جادويش را پيدا كند ولي مداد پيدا نشد. آخر اتاق اليكا پر از اسباب بازي‌هاي مختلف بود و پيدا كردن مداد جادو در آن شلوغي، كار بسيار مشكلي به نظر مي‌رسيد.

از يك گوشه اتاق، شروع به گشتن كرد. اسباب بازي‌ها را يكي‌يكي به كناري مي‌زد تا مداد را پيدا كند ولي اسباب بازي‌ها به قدري زياد بودند كه اليكا يا در بين كار خسته مي‌شد و خوابش مي‌برد يا اين كه اصلاً فراموش مي‌كرد كه دنبال مدادش مي‌گردد و دوباره با يكي از اسباب بازي‌ها مشغول بازي مي‌شد.

و باز ماه‌ها بدين منوال سپري شد...

در يك صبح قشنگ كه اليكا از خواب بيدار شد، چشمش از پنجره اتاق به خورشيد زرد رنگ و زيبا در آسمان افتاد. ناگهان دلش گرفت و به ياد روز‌هايي افتاد كه همراه مداد جادو، با بالني كه برايش نقاشي كرده بود، به گردش مي‌رفتند. دلش خيلي براي مداد جادو تنگ شد. او در اين مدت نتوانسته بود مدادش را پيدا كند. بلند شد و نشست. به اتاق شلوغش نگاهي كرد و دريك لحظه،  اليكا عزم‌اش را جزم كرد تا مدادش را پيدا كند. پس تصميمي جدي  گرفت...

رفت و كيسه زباله‌اي بزرگ  آورد. اسباب بازي‌ها را يكي يكي برداشت و داخل كيسه ريخت.

او تمام اسباب بازي‌هايش را، چه آن‌هايي را كه خيلي دوست داشت و چه آن‌هايي كه به نظرش خسته كننده مي‌آمدند را به داخل كيسه زباله انداخت. چرا كه اين مداد جادو بود كه همه اين اسباب بازي‌ها را برايش آفريده بود و اين مداد جادو بود كه به تنهايي مي‌توانست او را خوشبخت و خوشحال كند.

اليكا چند كيسه زباله بزرگ را پر از اسباب بازي كرد و آن‌ها را به بيرون از خانه برد.

حالا ديگر اتاقش كاملاً خالي شده بود و او مي‌توانست مداد جادو را به راحتي پيدا كند.

بله، مداد جادو در گوشه اتاق، با لبخندي زيبا منتظر او بود ..

                            

 

 

تلخيصي از مقاله‌ي مداد جادو

منبع: نشريه‌ي هنرهاي زيستن- ف. ج

 

 

بازگشت

Share

 

 

 

 

 

 

 
 
 
   
آدرس ایمیل شما
آدرس ایمیل گیرنده
توضیحات
 
 
 
 
شرکت در میزگرد - کلیک کنید
 
 
نظر شما در مورد مطالب سایت چیست ؟
 
 
 
 
 
 
 
©2026 All rights reserved . Powered by SafireAseman.com