بگو: اى بندگان من كه بر خويشتن زياده‏ روى روا داشته‏ ايد! از رحمت خدا مأيوس نشويد. همانا خداوند، همه گناهان را مى ‏آمرزد، كه او خود آمرزنده‏ ى مهربان است. سوره زمر 53                    و پيش از آن كه شما را عذاب فرا رسد و ديگر يارى نشويد، به سوى پروردگارتان روى آوريد و تسليم او شويد. سوره زمر 54                     و از بهترين چيزى كه از جانب پروردگارتان به سوى شما نازل شده پيروى كنيد، پيش از آن كه عذاب الهى ناگهان به سراغ شما آيد، در حالى كه از آن خبر نداريد. سوره زمر 55                    تا [مبادا] كسى بگويد: افسوس بر آنچه در كار خدا كوتاهى كردم! و حقّا كه من از ريشخند كنندگان بودم. سوره زمر 56                     
 

نام نجات بخش

" وللهُ وَليَ الذينَ آمنوا يُخرجُهمُ مَن الّظلُماتِ اِلَي الّنوُرِ"

خدا يار اهل ايمان است آنان را از تاريكي‌هاي جهان بيرون آرد و به عالم نور برد. (بقره- آيه 257)

 

گاه ايمان در عمق لايه‌هاي دروني انسان نهفته شده و براي آشكار شدن آن نياز به حركتي به ظاهر ساده و پيش پا افتاده دارد كه همين حركات به ظاهركوچك از سوي بالا از اهميتي به سزا و فوق العاده برخوردار مي‌شود. شايد بتوان گفت كه يكي از برجسته‌ترين حركات كه موجب نجات انسان از تاريكي و هدايت او به سمت نور الهي مي‌باشد, نگه داشتن حرمت نام خداوند و اعتلاي نام اوست كه اين حرمت و اعتلا مي‌تواند در ابعاد مختلفي خود را نشان دهد كه ميزان و ارزش آن را كسي جز صاحب نام نمي‌تواند تعيين كند.

حكايت بشربن حارث بيانگراين موضوع است كه يك عمل ساده ولي زيبا تا چه حد مي‌تواند حائز اهميت باشد و انسان را از پليدترين پليدي‌ها نجات دهد.

گفته شده كه روزي، بشر بن حارث، مست از راهي مي‌گذشت, كاغذي را در راه افتاده ديد كه روي آن " بسم الله الرحمن الرحيم" نوشته شده بود. آن را برداشت و قدري عطر خريد و كاغذ را معطر كرد. بوسيد و با احترام تمام در جاي امني قرار داد. آن شب يكي از بزرگان خواب ديد كه به او دستور‌ مي‌دهند, نزد بشر برو و بگو: " نام ما را عطر آگين كردي, ما نيز از اين پس نام تو را از آلودگي پاك مي‌داريم, در دنيا و آخرت." 

او كه چون بشر را مي‌شناخت و مي‌دانست كه مردي شراب خوار و فاسق است به آن خواب اعتنا نكرد, تا بار سوم. چون صبح شد از جاي برخواست و از احوال او جويا شد، گفتند: به مجلس شراب رفته است. پس به در شراب خانه رفت او مست بود. گفت:" بشر را بگوييد پيامي براي او دارم."بشر گفته بود: " از وي بپرسيد از چه كس پيام دارد؟"

گفت: " از خداي عزوّجل" بشر گريان شد و سراسيمه پيش آمد و گفت: " او از من خشمگين است؟"

گفت: " نه" پس گفت: " قدري صبر كن تا با ياران بدرود گويم." نزد ياران رفت و گفت: " اي ياران! ما را خواسته‌اند, رفتيم و شما را بدرود مي‌گويم و هرگز از اين پس ما را در اين جا نخواهيد يافت."

پس شوريده و سراپا برهنه بيرون آمد و توبه كرد و زهد و تقوي پيشه كرد.

 

 

منبع: تذكره الاولياء

نقل از مجله هنرهاي زيستن

 

 

بازگشت

Share

 

 

 

 

 

 

 
 
 
   
آدرس ایمیل شما
آدرس ایمیل گیرنده
توضیحات
 
 
 
 
شرکت در میزگرد - کلیک کنید
 
 
نظر شما در مورد مطالب سایت چیست ؟
 
 
 
 
 
 
 
©2026 All rights reserved . Powered by SafireAseman.com